X
تبلیغات
پاتوق دختران



























پاتوق دختران

سلام به همگی

اول ازهمه یکم درمورد مدرسمون بگم ،خدانکنه گیر این ناظما بیفتید شیش تا ناظم داریم شیش تا! یکیشون خدا فقط نازلش کرده واسه گیردادن،یکیشون هم گرگه توپوست گوسفند! پیش ما خنده وشوخی یهو میبینی مثل فرشته ی مرگ روسرت نازل میشه :پاشو بیا دفتر مدرسه!اونای دیگه هم تعریفی ندارن

دوتا مو فقط دوتا مو از ابروهام کم شده بود یکی از ناظمهااز ۴۰متری تشخیص داد دیگه واویلا شد واسم !

خلاصه با این همه سخت گیری هنوزم نتونستن این دخترارو مهارکنن اگه یه روز کلاسارو بگردن ۱۰۰تانه ۱۰۰۰تاگوشیه موبایل پیدا میکنن

حالا وسایل آرایش واینا هم بماند

دلمون به دوستامون خوشه که عین خیالشونم نیست همش میگن ومیخندن درس کدومه بابابی خیال! این حرفشونم همیشه سرزبونشونه

پارسال که هرروز محاکمه میشدیم ،جلوی دفتر مدرسه ۲۸تا دانش آموز دمه بخت مثل مجسمه وآماده به اخراج وایمیستادن

دوران دبیرستان هم به همین چیزاش باحاله دیگه!

 

نوشته شده در شنبه نهم مهر 1390ساعت 17:41 توسط هما| |

سلام به همه دوستای که به این وبلاگ سر می زنن

دیگه سوم کامپیوتری وجود نداره یعنی درسمون تموم شد

دلم براش تنگ شده

قافیه اش از سنگ شده

باهمه  خوبی ها و بدی ها و شیطونی  ها خوشگذرونی ها ودرهم بودنا

تموم شد

تطعیل

دلم برای روزهای زمستونی مدرسه برف بازی ها  ادم برفی درست کردنا تنگ می شه

برای روزهای پاییزیش زیر بارون اومدن به خونه خیش شدن  وبعدش چرت زدن تنگ می شه

بله دیگه

راستی این پست   یه خورده درددل ما ل من نیست یعنی نو یسندش من نیستم

صرفا جهت اطلاع بود

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391ساعت 13:15 توسط سارا| |

 

سلام 

 بعد از عمری  که میشه یه سال اومدم اپ کنم شده اخر سال همه تو فکر امتحان اینا هستن منم یه قولی دادم

....

اگه گفتی چی

باشه زحمت فکر کردن نکش  نمی خوام یه دونه امتحان رو بدونه تقلبی بدم

خوب امسال اخر ساله از دسته قور این ناظم ودرس خوندن خلاص می شیم از اینکه دیگه

به ناخونامون  به ابرمون به رنگ مو گیر نمیدن

اخ احساس خوشحالی می کنم  دیگه دوران دبیرستان تموم میشه

۲۵  این ماه تموم میشم

البته اگه بتونیم قبوا بشیم  ولی مطمئنم که قبول میشیم

به جز یه نفر کلاس که اونم از اون خلاف وخوش گذرون های  کلاس هستش

بعدشم  همکاری کلاس بالاست واسه امتحان اینا ودر ضمن

شلوغ ترین باحال ترین  کلاس ما بود

وای باید برم  یکی  داره صدام می کنه

اونم کتابمه می گه منو بردار بخون

انقدر هم درس خون نیستم  مال امتحان های مدرسه هم نیس

مال  چون چوره  به روایتی(کنکور)

منم تریفه هستم  راستی بگم اسمم کوردی یعنی نور ماه  نمی خواستم دچار سر گیجه بشید

با بایدختر شیشه ای

دختر شیشه ای اینم وبلاگنمه خوش حال میشم بیاید هر چند موضوعش فرق داره

خوب زیاد سرتون درد نیارم

خدا به همراتون اگه   وارد این وبلاگ شدی وداری خازج میشی

نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1391ساعت 18:21 توسط سارا| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 20:2 توسط هما| |

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که
کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم.

گردآوری:مجله ی روز شادی

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 19:57 توسط هما| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 19:49 توسط هما| |

وای!!!!!!!!!!!!!! ازدست این معلما!!!!

آخه خانوم چرا جامو عوض میکنی من یه سال اونجای کلاس نشستم به اونجا عادت گرفتم درهرحال منو آواره کرد!!!منو برده یه جای کلاس که اصلا جام نمیشه!!!!هرروز به زور خودمو جا کردم!!!!!شیطونه میگه یه موکت ببرم وسط کلاس پهن کنم و واسه خودم دراز بکشم!!!!یه لحظه هم نمیذاره که استراحت کنیم یه دقیقه بیکار بشیم یا تمرین میده یا میپرسه

به هرحال معلمه دیگه!!ازطرفی هم دوستش دارم چون بداخلاق نیست وقتی میخنده شیرین میشه!!

من هیچوقت مغز حلیات رو ندارم!از ریاضی متنفرم ولی اومدم کامپیوتر به هوای اینکه هروقت جایی کامپیوتر دیدم گیج ومنگ نشم ازترس سکته نکنم!حالاهروقت اولین بار که اینترنت وصل کردمو یادم میاد ازخنده روده بر میشم!!

ماجرا ازاین قراربود که هماخانوم برای اولین بار دست به ابتکار جدیدی به نام اینترنت میزد!!

براساس گفته ها وشنیده ها رفتم سیم تلفنو درآوردم وهرچند بهش نگاه کردم ....ای بابا آخه چجوری میشه این ازکیس به پریز تلفن زد!!خلاصه بارعایت فاصله از کیس به پریز وصلش کردم!!میدونید فاصله واسه چی؟!! واسه این که اگه یه وقت کیس منفجرشد من شهیدنشم!!فکرشوبکنین...!!!!!

به سلامتی وصل شد حالا پسورد ویوزرنیم کارت آخه دایل آپ وصل شدم،دکمه ی دایل رو که زدم یه صدای خش خشی اومد ازکیس!!الفرارررررررررررررر!!فرار کردم!! بعد دیدم به سلامت وموفقیت وصل شدم اینجوری بود اینترنت واسه من اختراع شد!!!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 18:51 توسط هما| |

سلام سلام بچه ها چه طور حال شما ؟

من خوبم امیدوارم همه خوب باشین

دست رو دلم نذارید که خونه دیروز نریسیده به مدرسه دم  ژرتمون کردن جلوی دفتر

خانم حسین زاده ریس مدرسه :چرا دیر می ای مدرسه سارا

سارا: خانم به خدازود میایم بیرون نمی دونم چرا دیر می شه

خانم حسین زاده:الان زنگ می زنم اقا وننه ت  بیان می فهمیم چرا

سارا : نه خانوم الان از خواب بلند نشدن

حسین زاده:نه باید بیان

خداییش دیروز زود بلند شدم از خواب اما یه مشکل خود شوبرت کرد جلوم

خلاصه دیروز هم ننه بابام نیومدن اما قول دادم از شنبه سر صف باشم مثل بچه خوب صلوات  بفرستم

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

نظر بدید خوشحالمون کنید

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 21:50 توسط سارا| |

کاریکاتور جالب

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 21:0 توسط هما| |

وای شنبه ها مدرسه عین مرز ترکیه وایران میشه!<مثل همون که توفیلم ستایش دیدین>

سه تا از شیش ناظمامون جلوی در سالن وایمیستن عین ذره بین!!

تموم اعضای بدنمون میلرزه نکنه یه ذره ازاون ته مونده ی ناخونمون رو ببینن!!

اولین ناظم:بیا ببینم اون یه مو چیه از ابروت کندی؟وایسا تابعد خدمتت برسم

ناظم دوم:به به! زن تشریف دارین؟این یه مو چیه رنگ کردی هان؟ وایسا ببینم!

ناظم سوم:این مانتو چرا تازانوته؟مگه نگفتم مانتوت باید جوری باشه وقت راه رفتن صدای خش خشش روزمین تا ۴۰متری بیاد؟وایسا

وای وقتی بدون دردسر رد میشی صدبار خداروشکرمیکنی!عکس جالب شتر مرغ

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 20:58 توسط هما| |

پاییز

قشنگترین فصل پاییزه.قشنگترین لحظه وقتیه که ازرو پشت بوم به شهرنگاه میکنی درختای رنگارنگو میبینی که یه زیبایی بی نظیر به شهردادن مخصوصا وقتی بارون میاد که آخر احساساتی شدنه ویه آهنگ آروم باهاش خیلی میچسبه!

من خودم آدمه احساساتی هستم وپاییز وبارون رو ازهرچیزی بیشتر دوست دارم  واقعا فصل قشنگیه  کلا سرمارو دوست دارم وقتی کنار بخاری چای میل میکنی با شکلات مغز دار به به!

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 16:9 توسط هما| |